والدین چطور ناخواسته انتخاب رشته را خراب میکنند؟ راهنمای نقش درست خانواده در انتخاب رشته
اگر بخواهم صادق باشم، بیشتر والدینی که در جلسات مشاوره شرکت میکنند واقعاً نگران آینده فرزندشان هستند. آنها میخواهند فرزندشان درآمد خوبی داشته باشد، شغل مناسبی پیدا کند و در آینده با مشکل روبهرو نشود. اما گاهی همین نگرانی باعث میشود تصمیمگیری از حالت منطقی خارج شود.
در واقع، مشکل اصلی معمولاً نیت والدین نیست؛
شیوه دخالت آنهاست.
چند سال پیش، بعد از یکی از جلسات انتخاب رشته، دانشآموزی چند دقیقه صبر کرد تا پدرش از اتاق بیرون برود. بعد خیلی آرام گفت:
«اگه رشتهای که بابام میگه رو نزنم، یعنی دارم اشتباه میکنم؟»
این سؤال برای من جدید نبود. تقریباً هر سال تعداد زیادی از دانشآموزها در چنین شرایطی قرار میگیرند. جالب اینجاست که معمولاً مشکل از دلسوز نبودن والدین نیست. برعکس، بیشتر پدر و مادرها از روی نگرانی و علاقه وارد تصمیمگیری میشوند. اما گاهی همین دلسوزی باعث میشود ناخواسته مسیر انتخاب رشته پیچیدهتر شود.
وقتی رؤیاهای پدر و مادر وارد انتخاب رشته میشود
گاهی پدر یا مادر در جوانی به رشته یا شغلی علاقه داشتهاند اما به هر دلیلی به آن نرسیدهاند. حالا ناخودآگاه دوست دارند فرزندشان همان مسیر را ادامه دهد. در ظاهر همه چیز منطقی به نظر میرسد، اما یک سؤال مهم وجود دارد:
آیا فرزند شما همان علایق و تواناییهای شما را دارد؟
همیشه جواب این سؤال مثبت نیست. یادم هست پدری در یکی از جلسات اصرار داشت که فرزندش حتماً مهندسی بخواند. وقتی از دانشآموز پرسیدم به چه چیزی علاقه دارد، بدون معطلی گفت:
«من از بچگی بیشتر به حوزههای انسانی علاقه داشتم.»
مشکل اینجا بود که هیچکدام حاضر نبودند حرف طرف مقابل را بشنوند.
آیا فرزند شما همان علایق و تواناییها را دارد؟
این یکی از کلیدیترین پرسشها در انتخاب رشته است.
علاقه، استعداد و شخصیت هر دانشآموز متفاوت است؛ بنابراین نسخهای که برای یک نفر جواب داده، الزاماً برای دیگری مناسب نیست.
مقایسه کردن؛ اشتباهی که زیاد تکرار میشود
شاید هیچ جملهای به اندازه این جمله استرس ایجاد نکند:
«پسر عمهات هم همین رشته رو خوند و موفق شد.»
«دختر خالهات پزشکی قبول شد.»
واقعیت این است که هیچ دو دانشآموزی شرایط کاملاً مشابه ندارند:
استعدادها متفاوت است
علایق متفاوت است
اهداف متفاوت است
مقایسه کردن شاید در ظاهر انگیزه ایجاد کند، اما در بسیاری از مواقع فقط فشار روانی بیشتری به دانشآموز وارد میکند.
چرا مقایسه با پسرعمه و دخترخاله خطرناک است؟
چون انتخاب رشته یک تصمیم شخصی است، نه یک مسابقه خانوادگی.
وقتی دانشآموز مدام با دیگران مقایسه میشود، بهجای شناخت مسیر خودش، وارد رقابت احساسی و فرساینده میشود.
فقط درآمد مهم نیست
یکی از رایجترین اختلافها بین والدین و فرزندان درباره آینده مالی است:
دانشآموز از علاقه صحبت میکند، والدین از درآمد. و معمولاً بحث به بنبست میرسد.
من همیشه به خانوادهها میگویم درآمد مهم است، اما تنها معیار انتخاب رشته نیست. چون دانشآموزی که هیچ علاقهای به مسیر خود ندارد، حتی اگر وارد رشتهای با درآمد بالا شود، ممکن است در ادامه راه انگیزه کافی برای پیشرفت نداشته باشد.
آینده مالی مهم است، اما کافی نیست
انتخاب رشته باید هم به آینده شغلی توجه داشته باشد و هم به علاقه و تواناییهای فرد.
اگر یکی از این بخشها حذف شود، احتمال نارضایتی در آینده بیشتر میشود.
تصمیمگیری از روی ترس
گاهی والدین به جای تحلیل شرایط، از روی نگرانی تصمیم میگیرند. مثلاً میگویند:
این رشته آینده نداره
اون رشته اشباع شده
فلانی رفت اون رشته و موفق نشد
اما سؤال اینجاست که این اطلاعات از کجا آمده است؟ از تحقیق؟ یا فقط شنیدهها و تجربه چند نفر؟
انتخاب رشته یکی از مهمترین تصمیمهای تحصیلی است و نباید فقط بر اساس شنیدهها انجام شود.
شنیدهها جای تحقیق را نمیگیرند
ترس، مشاور خوبی نیست.
وقتی تصمیمها بر پایه ترس ساخته میشوند، معمولاً گزینههای واقعی و منطقی دیده نمیشوند.
وقتی دانشآموز فقط تأیید میکند
یکی از خطرناکترین حالتها زمانی است که دانشآموز هیچ نظری از خودش ندارد. هرچه خانواده بگوید، قبول میکند. در ظاهر شاید این موضوع آرامش ایجاد کند، اما تجربه نشان داده است که بخشی از پشیمانیهای سالهای بعد دقیقاً از همین نقطه شروع میشود؛ چون فرد احساس میکند تصمیم اصلی را خودش نگرفته است.
چند سال قبل دانشآموزی داشتم که تقریباً تمام فرم انتخاب رشتهاش توسط خانواده تنظیم شده بود. خودش مخالفت خاصی نمیکرد، اما اشتیاقی هم نداشت. حدود یک سال بعد دوباره با هم صحبت کردیم. اولین جملهای که گفت این بود:
«کاش اون موقع بیشتر از خودم دفاع میکردم.»
این حرف به معنی اشتباه بودن انتخاب خانواده نبود، اما اینکه آینده خودش را با نظری که به آن علاقه نداشت انتخاب کرده بود، حسرتی بزرگ در صحبتهایش ایجاد میکرد.
انتخابی که خود دانشآموز در آن سهمی ندارد
وقتی دانشآموز فقط تأیید میکند، عملاً مسئولیت روانی انتخاب از بین نمیرود؛ فقط به آینده منتقل میشود.
و این دقیقاً همان جایی است که پشیمانی شکل میگیرد.
والدین چه کمکی میتوانند بکنند؟
به نظر من بهترین نقش والدین در انتخاب رشته، نقش مشاور و همراه است نه تصمیمگیرنده اصلی.
پدر و مادر میتوانند:
درباره گزینهها تحقیق کنند
تجربههای خودشان را در اختیار فرزندشان بگذارند
درباره مسائل مالی و آینده شغلی صحبت کنند
در تصمیمگیری کمک کنند
اما بهتر است در نهایت اجازه دهند خود دانشآموز هم سهمی جدی در انتخاب داشته باشد.
معمولاً در پایان جلسات به والدین میگویم:
«قرار نیست شما چهار سال سر کلاسهای دانشگاه بنشینید. این مسیر را فرزند شما قرار است زندگی کند. به همین دلیل نظر او باید یکی از مهمترین بخشهای تصمیمگیری باشد.»
حرف آخر: نقش والدین، همراهی است نه مالکیت تصمیم
اگر شما پدر یا مادر یک داوطلب کنکور هستید، احتمالاً بهترین چیز را برای فرزندتان میخواهید. اما گاهی همین نگرانی و دلسوزی میتواند ناخواسته به فشار تبدیل شود.
انتخاب رشته زمانی نتیجه بهتری خواهد داشت که هم تجربه والدین در آن حضور داشته باشد و هم علاقه و نظر دانشآموز. چون در نهایت، موفقیت زمانی اتفاق میافتد که فرد مسیر خودش را با آگاهی انتخاب کند؛ نه صرفاً مسیری را که دیگران برای او انتخاب کردهاند.




